بنظر من يکي از سخت ترين کارهاي اين دنيا اين است که بخواهي بگويي بهترين کس يا چيز زندگي ات کيست يا چيست؟ بهترين دوست، بهترين خاله، بهترين خواهر، بهترين استاد، همکار، همکلاسي، فيلم، شهر، سفر، لباس، موسيقي و کتاب … نمي شود به آنها پاسخ دقيق داد و من که به طرز مسخره و غيرقابل تحملي، در برابر سئوالهاي جدي، جدي مي شوم؛ و فکر مي کنم هميشه بايد پاسخ دقيق داد، اصولا دچار ترديد و دودلي مي شوم براي جواب دادن به اين دست سئوالها!
حرف زدن راجع به "ترين ها" هميشه برايم سخت است بخصوص اگر از چيزي يا کسي باشد که در زندگي از تنوع بالايي برخوردار است. مثل دوست، همکلاسي، موسيقي، فيلم، سفر و کتاب. سخت تر است چون ذهن فراموشکار من، توانايي ندارد که در يک لحظه به همه اين گستردگي فکر کند و جواب بدهد. براي همين وقتي کسي از من مي پرسد که هفت کتاب مورد علاقه ام، يا بعبارتي هفت تا از بهترين کتابهايي که خوانده ام، کدام است، بدجوري مي مانم توي منگنه، بخصوص و بخصوص و بخصوص اگر مشخص نشود اين کتابها بايد در چه زمينه اي باشد.
مثلا من هرچه فکر مي کنم نمي توانم به نتيجه برسم که نوشته هاي دکتر علي شريعتي را دوست تر دارم يا نوشته هاي ويکتور هوگو را؟ دقيق تر بگويم. نمي توانم توصيه کنم که آدم بايد توي زندگي اش حتما يکبار براي خواندن "کوژپشت نتردام" وقت بگذارد يا "تشع علوي و تشع صفوي"؛ نمي توانم تصميم بگيرم که "نفرين دختر آفتاب" کالين فالکنر برايم اولويت بالاتري دارد يا "در هواي حق و عدالت" محمد علي موحد؛ "تاريخ مشروطه" احمد کسروي يا "نقدي بر قرائت رسمي از دين" مجتهد شبستري يا "عقل سليم" تام پين، يا … يا حتي مطمئن نيستم رمان "ميدل مارچ" جرج اليوت خيلي مرا دنبال خودش کشاند يا مجموعه "علي بن ابي طالب" عبدالمقصود.
خب اولويت بندي بين اينها که همه شان هم مورد علاقه ام هستند، براي من خيلي کار سختي است. نه بخاطر اينکه مثلا خيلي کتاب خوان هستم و تنوع کتابهايي که خوانده ام خيلي بالاست. نه! بيشتر به خاطر يک حس وسواس گونه در کنار ذهن فراموشکارم است که اين سئوال ساده را اينقدر سخت مي کند!
حالا جناب حسامي ( که خودش خوب مي داند من بدون غرغر کردن اموراتم نمي گذرد و اصلا بلد نيستم مثل بچه آدم مستقيم بروم سر اصل مطلب و بايد حتما اول يک گريزي به صحراي کربلا بزنم بعد لپ مطلب را ادا کنم! و مي دانم که قطعا غرولندهاي مرا به دل نخواهد گرفت)، طي يک بازي وبلاگي، دقيقا همين سئوال سخت را مطرح کرده و خواسته که 7 کتاب مورد علاقه ام را معرفي کنم. بازي هم که اين همه اما و اگر سرش نمي شود. بازي را بايد ادامه داد. من هم براي اينکه زياد توي شش و بش اين يا آن نمانم، سعي مي کنم موقع معرفي کتاب، به کتابهايي فکر کنم که کمي مرا تکان داده و طبعا دايره شان محدود تر است و نوشتن از آنها راحت تر.
حالا ممکن است تو بگويي، کتابي که آدم را تکان بدهد، مورد علاقه تر است و منظور اين بازي هم همان است. آنوقت من مي گويم هميشه هم اينقدر ساده نيست. من "خمره" هوشنگ مرادي کرماني را قطعا به اندازه "قلعه حيوانات" جورج اورول دوست دارم اما "خمره" هيچوقت نمي رود توي ليست کتابهايي که مي خواهم معرفي کنم. حتي بالاتر از آن؛ براي من خواندن "توماس پين" هاوارد فاوست خيلي لذت بخش تر از "ابوذر" جوده السحار بود و بطبع مورد علاقه تر. اما ابوذر مرا تکان داد در حالي که تام پين زورش اينقدر زياد نبود!
اما کتابهاي مورد توصيه من:
1. تاريخ تمدن. ويل دورانت
يک دوره 11 جلدي از تاريخ تمدن جهان است و مي گويند که او و همسرش براي نوشتن هر فصل به گوشه اي از جهان سفر مي کردند. اعتراف مي کنم که هنوز اين اثر را کامل نخوانده ام اما همان سه جلد اول، يک آرزوي دور و دراز براي خواندن کل آن توي دل من کاشته است. کلا خواندن تاريخ تمدن ها، خيلي کمک مي کند براي اينکه از تعصبات و دگم انديشي هايي که ممکن است در وجودت باشد رها شوي و ويل دورانت آنقدر شيرين و موشکافانه و مفصل به موضوع پرداخته که قطعا خواندن اين دوره، آموختن و لذت را در کنار هم دارد.
2. شازده کوچولو. آنتوان دو سنت اگزوپري
خوشبختانه يا متاسفانه من وقتي 20 سالم بود با اين کتاب آشنا شدم و براي اولين بار آن را با صداي مرحوم منصوره راعي شنيدم. براي همين هميشه اسم "شازده کوچولو" مرا ياد او مي اندازد که همواره نگران بود که ما کودک درونمان را از دست بدهيم و من فکر مي کنم همين کودک درون نيمه جانم را مديون شازده کوچولو هستم و قطعا تاکيد ويژه استاد راعي که باعث شد من هميشه نگران اين باشم که توي دنياي آدم بزرگ ها گم نشوم.
3. امام علي بن ابي طالب. عبدالفتاح عبدالمقصود
پيش تر درباره اش اينجا نوشته ام.
4. روي ماه خداوند را ببوس. مصطفي مستور.
سال 1385 وقتي براي اولين بار داشتم اين کتاب را مي خواندم، خيلي شبيه به سايه فکر مي کردم و چقدر از کتاب خوشم آمد و فکر کردم جواب هاي خوبي به سئوالات آدمهايي مثل يونس داده. 2 سال بعد، يکي از شب هاي عيد 1387، که حال پدر بد بود و نشسته بودم کنار تختش و داشتم کتاب را دوباره مي خواندم، ديدم چقدر شبيه يونس شده ام. باز هم از کتاب خوشم آمد و اين بار حق دادم به يونس.
در هر حال، سايه باشي يا يونس؛ فکر مي کنم خواندن کتاب باعث اتفاقي شود در درونت. در حين خواندن کتاب، همانطور که از سايه بودن يا يونس بودنت خوش خوشانت شده است، ناخودآگاه از غلظت سايه بودن يا يونس بودنت کم مي شود تا پايان داستان. و چه چيزي بهتر از اينکه آدم غليظ نباشد؟! مستور خيلي لطيف و بي آنکه متوجه شوي، قطعيت انديشه هايت را در مورد خدا به هم مي زند.
5. جاناتان، مرغ دريايي. ريچارد باخ
داستان حول يک جمله است. "دشوارترين کار در جهان اين است که پرنده اي را متقاعد کني که آزاد است" و جاناتان چه کوشش تحسين آميزي مي کند براي متقاعد کردن ساير پرندگان. و براستي که بهشت يک مکان نيست، يک زمان هم نيست. بهشت يعني کامل شدن.
6. ابوذر. عبدالحميد جوده السحار. ترجمه دکتر علي شريعتي
خب حرف زدن درباره اين کتاب براي من سخت است. يعني اينکه بگويم اين کتاب چه تکاني به من داده. دقيقا نمي دانم. تکاني که با خواندن ابوذر خوردم خيلي شديد بود ولي نمي دانم با کلمات چطور مي شود نقلش کرد تا خداي نکرده کسي گمان نکند که مثلا من ادعا مي کنم که شبيه ابوذر شده ام. ابوذر بودن کار بسيار دشواري است. آدم حق جو و حق طلبي که نه چيزي دارد، که با آن تهديد شود و نه مي خواهد، تا تطميع شود.
7. قلعه حيوانات. جورج اورول
من فکر مي کنم خواندن اين کتاب از اوجب واجبات است براي اينکه خيلي شسته رفته توجيه شوي که وقوع انقلاب و انتقال سريع قدرت در يک سرزمين ممکن است چه بلاهايي بر سر مردمانش بياورد.
قانون بازي اين است که از 7 دوست وبلاگي بخواهم که بازي را ادامه دهند.
راستش غير از دلبستگي و حسام سرا که هر از گاهي از سر لطف و مهرباني، اينجا ردپايي از خودشان مي گذارند، من مطمئن نيستم که کدام دوستان وبلاگ نويس ديگري که اسمشان در لينک ها آمده، هنوز هم اينجا را مرتب مي خوانند.( اين هم از ايرادات اساسي پارسي بلاگ است) البته مي دانم که تقصير خودم است. تنبل شده ام در کامنت گذاشتن و طبيعي است که نتيجه اش همين مي شود.
ولي واقعا کنجکاو شدم بدانم، چند نفر از کساني که قبلا مرتب اينجا را مي خواندند، هنوز هم مي آيند. براي همين اسم دوستان قديمي تر را اينجا قطار مي کنم، تا هم کنجکاوي ام رفع شود و هم قانون بازي رعايت شود.
حالا من از نويسنده وبلاگ هاي دلبستگي، خوشه، ابر سياه ، آواز باران (سجايا)، غزلک، يادداشت هاي يک پسر تنها و دختر مرداد مي خواهم تا از 7 کتابي که فکر مي کنند، آنها را تکان داده (يا 7 کتابي که خيلي دوست دارند)؛ بگويند.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.