بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘سفرنامه نويسي’

قلعه بیاضه

فوریه 20, 2012 ۱ دیدگاه

در وسط روستای بیاضه، جایی در دل کویر، کوهی از خشت و گل از زمین سربرآورده که قدمتش به دوره ساسانیان می رسد. قلعه بیاضه با مساحتی بیش از چند هزا متر مربع در شهرستان نایین (استان اصفهان)، چند کیلومتری استان یزد قرار دارد.

این قلعه باستانی با سبک معماری ساسانی، قرن‌ها کارکردهای دفاعی و مسکونی داشته و در دوره اسماعیلیه پایگاه هواداران حسن صباح بوده است

قلعه باستانی بیاضه، بواقع کوهی است از خشت و گل. دژی بزرگ که محوطه عظیمی را به خود اختصاص داده است و روزگاری ۲۵۰۰ نفر در آن زندگی می کردند و تمام امکانات زندگی شان در همان جا مهیا می شد ه است.

دورتادور آن‌را خندقي به عمق 7 تا 13 متر احاطه كرده است و در اطراف آن، برج‌هاي ديده‌باني و تيراندازي قرار دارند. هرچند متاسفانه در سال ۱۳۶۷ بخشی از خندق توسط افراد ناآگاه و بمنظور احداث جاده! پر شد که منجر به خرابی بخشی از باروهای بلند آن شده است. البته خرابی ها در سالهای بعد مرمت شده است اما تفاوت آن با بخش های دیگر به وضوح قابل مشاهده است.

قلعه شامل 5 طبقه است و از ویژگی جالب آن این است که طبقات از طریق راهروهای حلزونی و مارپیچی به هم متصل می شوند و هیچ پله ای در مسیر وجود ندارد.

از در چوبی قلعه که وارد می شوی، راهروهای پیچ در پیچ با اتاقک های کوچکی که در آنها تعبیه شده است، شروع می شود. و راهروها و اتاقک ها پر است از کوزه های بزرگ و کوچک.

اتاق های متعدد و طبقات مختلف قلعه تا چند سال قبل به عنوان محل نگهداری اموال و انبار غله روستاییان مورد استفاده قرار می گرفت.

برای تمام مردم خور و بیابانک نام قلعه بیاذه، نامی آشناست، کمتر پیرمرد و پیرزنی است که اسم این قلعه را نشنیده باشد. دلیل معروفیت آن خارج از بحث قدمت و بزرگی، فتح نشدن توسط راهزنان معروف است.

اواخر دوران احمدشاه که آشوب و ناامنی همه جا را فرامی گیرد، مردم روستا برای دفاع، به خانه اجدادی خود – قلعه- پناه می برند.تاخت و تازهای راهزنان باعث شد که مردم برای نجات خود ماه ها را در این قلعه سپری کنند. دزدان به غارت روستاها می پردازند و از این روستا هم چشم پوشی نمی کنند. طبق مستندات از سال ۱۳۲۷ ه.ق مردم به مدت دو سال در برابر قشون نایب حسین کاشی درون قلعه ایستادگی کردند و با استفاده از موقعیت قلعه توانستند در این مدت طولانی مقاومت کنند.

به هر حال در تمام دوران ناامنی راهزنان نتوانستند این قلعه را به تسخیر خود درآورند و همین مساله باعث شد که مردم و قلعه باستانی در اذهان مردم منطقه باقی بماند .

قلعه الموت

در منطقه رودبار الموت از توابع استان قزوین، در شمال شرقی روستایی به نام گازرخان، قلعه ای منتسب به حسن صباح قرار دارد که سالانه تعداد قابل توجهی از گردشگران را به خود جذب می کند.
قلعه اگرچه منتسب به حسن صباح است و محلی ها حتی به اسم قلعه حسن آن را می شناسند اما در واقع این قلعه یادگار دیالمه است که در سال 486 هجری قمری توسط حسن صباح تصرف شد.

قلعه بر فراز کوهی از سنگ به ارتفاع 2100 متر از سطح دریا قرار دارد و اطراف آن را پرتگاه های عمیقی گرفته است
عطا ملک جوینی کوهی را که قلعه بر فراز آن بنا شده به شتری زانو زده و گردن خود را بر زمین نهاده، تشبیه کرده است.

می گویند از قلعه های منحصر بفرد تاریخی ایران است اگرچه در حال حاضر تقریبا چیزی از آن باقی نمانده است.
قلعه در سال 654 هجری قمری، سالها پس از حسن صباح و در حالیکه میان پیروان اسماعیلیه اختلاف و تفرقه ایجاد شده بود، توسط هلاکو خان فتح و به آتش کشیده شد. این قلعه تا سال 1006هجری قمری، ابتدای حکومت شاه طهماسب صفوی کالبدی سالم داشته ولی حفاری هایی که در دوره قاجار برای یافتن گنج در قلعه الموت انجام شده سبب ویرانی آن شده است.

یکی از نقاط مثبت و جالب قلعه حضور کارشناسی بود که برای بازدیدکنندگان درباره تاریخچه قلعه صحبت می کرد. هرچند در بیان روایات تعصبی خاص داشت و جواب سئوال تاریخ دان کنجکاو گروه ما را نمی دانست؛ ولی همین حضور و بودن این آدم که مردم زیادی را دور خودش جمع کرده بود، یک حرکت خیلی خوب بود که متاسفانه سازمان میراث فرهنگی نیاز به آن را در اماکن دیدنی زیادی از یاد برده است.
مسیر پیاده برای رسیدن به قلعه حدود 300 کیلومتر است. بخشی از مسیر پلکانی است. در صورت تمایل می توان از قاطرهای کرایه ای برای بالارفتن کمک گرفت. بعد از طی این مسیر در کمال ناباوری می بینی که چیزی از قلعه نمانده اما طبیعت الموت آنقدر زیبا و چشم نواز است که سرخورده نشوی!

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

کوهرنگ (تصاویر)

شهرستان کوهرنگ یکی از شهرستانهای استان چهارمحال بختیاری است که بدلیل داشتن چشمه های متعدد آب معدنی، پیست اسکی چلگرد و دشت لاله های واژگون از شهرت قابل توجهی در جذب توریست برخوردار است.

آبشار شیخ علیخان

چشمه کوهرنگ

اين چشمه از دامنه‌هاي «زردكوه» سرچشمه مي‌گيرد و پس از گذر از پيچ و خم‌هاي فراوان به درياچه سد كوهرنگ مي‌ريزد و از تونل اول كوهرنگ وارد زاينده رود مي‌شود.

چشمه دیمه

چشمه ديمه، سرچشمه اصلي زاينده رود قبل از ايجاد تونل‌هاي كوهرنگ، در ده كيلومتري «چلگرد» و در مجاورت روستاي ديمه واقع گرديده است. آب اين چشمه از گواراترين آب‌هاي جهان است و خواص درماني (جلوگيري از پوسيدگي دندان و درمان سنگ كليه) نيز دارد.

لاله واژگون

دشت آلاله

برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگتر روی آنها کلیک کنید

لاله واژگون

گویند در آن زمان که گلوی سیاووش پاک‌نهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز، آن پلید دژخیم بدنهاد، آشنا می‌شد، این گل شاهد ماجرا بود. از پس آن اندوه، گلگونه رخ، سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک بریزد بر بیگناهی سیاووش.

لاله واژگون با نام علمی Fritillaria یکی از 12 هزار گونه گیاه شناسایی شده در کشور است. ارتفاع آن از سطح زمین 120 سانتی متر و عمر آن بسیار کوتاه است. گل‌دهی آن از اوایل اردیبهشت آغاز می‌شود و در فصل بارش پایان می‌یابد. آن را اشک مریم نیز نامیده‌اند زیرا مقداری شبنم در بین این گل‌ها جمع می‌شود و سپس از گل به پائین می‌چکد. گونه زرد کمرنگ متمایل به لیمویی این گل‌ها موسوم به لاله گرگانی بین ۵۰ تا ۸۰ سانتیمتر ارتفاع دارد.

اگرچه زادگاه اصلي اين گل ايران است اما در سال 1576 ميلادي به وسيله جهانگردان اروپايي از ايران به اتريش برده شد و در باغهاي ثروتمندان و خاندان سلطنتی پرورش يافت. ازسده 19 ميلادي كشت آن در هلند نيز رواج يافت.

خواص دارویی این گیاه اصولاً در پیاز این گیاه است. پیاز این گیاه داروی مؤثری برای دردهای رماتیسمی و دردهای مفصلی و پاک‌کننده دستگاه کبدی است. اثر ضددردی پیاز گیاه لاله واژگون به علت وجود موادی موسوم به آلکالوئیدهای ایمپریسین و فرتیسین در این گیاه است.

گلستان کوه در خوانسار، ارتفاعات اشترانکوه لرستان و کوه‌های صمصامی در چهار محال و بختیاری انبوهی از این گلها را در خود جای داده اند که در فصل اردیبهشت پذیرای بازدیدکنندگان زیادی هستند.

متاسفانه بسياری به هنگام مراجعه به دامنه كوه‌ها، پيازچه اين گل را همراه خود به شهر مي‌آورند كه خطر انقراض اين گل را به دنبال دارد. دوستانی که سالهای قبل به گلستان کوه رفته بودند عنوان می کردند که قبلا تمام دشت پر از لاله بوده در حالی که اکنون باید فاصله زیادی را طی کرد تا به دشت لاله رسید.

ضمنا در پاوه و اورامانات هم به این گل اشک سیاوش می‌گویند. لاله واژگون در نقش‌ سرستون‌هاي ساساني‌ها در موزه طاق بستان در كنار نقش پادشاه ساساني ديده مي‌شود.

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

دسته‌ها:سفرنامه نويسي برچسب‌ها: ,

كوير مرنجاب (تصاویر)

نوامبر 28, 2010 7 دیدگاه

راهنما مي پرسد كي مي دونه فرق كوير با بيابون چيه؟

من نمي دانم. بين آن جمعيت 26 نفري هم، كسي نمي داند. توي گوش آذر مي گويم: مگه فرق دارن؟!

كوير مرنجاب، در شمال شهرستان آران و بيدگل، يكي از نقاط كويري ايران است كه در سالهاي اخير توريستهاي زيادي را به خود جذب كرده است. آران و بيدگل در شمالي ترين نقطه استان اصفهان قرار دارد كه چند سالي است از شهرستان كاشان جدا شده است.

وجه تسميه مرنجاب مشخص نيست. اما برخي مي گويند كه اين واژه ريشه در مرارت جانكاهي دارد كه كويرنشينان، همواره براي تامين آب موردنيازشان با آن مواجه بوده‌اند.

بخش عمده كوير مرنجاب پوشيده از تپه هاي شني و ريگزار است. بالا رفتن از يك تپه شني بيش از آنچه تصور كني سخت و نفس گير است وقتي به ازاي هر سه قدمي كه بر مي داري حداقل يك قدم برمي گردي عقب. و يكي دو متر مانده به سر تپه، با هر قدمي كه برمي داري، شن ها زير پايت ليز مي خوردند و تو بي آنكه سانتي متري جلو بروي، فقط از نفس مي افتي. و چه حس خوبي است وقتي غلبه مي كني بر نااميدي ات و ميليمتر ميليمتر جلو مي روي تا خودت را مي كشي آن بالا.

از ديگر نقاط ديدني مرنجاب درياچه نمك است با مساحت 2500 كيلومتر مربع كه در فاصله 35 کیلومتری شمال شرقی شهرستان آران و بیدگل واقع است زمین این دریاچه پوشیده از رسوبات نمک است که بر اثر انباشته شدن سیلابها و ابهای سطحی در طول قرنها پدید آمده است . عمق نمک این دریاچه بین 5 تا 54 متر متغیر است که توسط لایه های خاک رس از یکدیگر جدا شده اند.
با هر بار بارش و تبخیر آب در این دریاچه , نمکهای موجود کرت بندی های زیبایی به شکل پلی گن تشکیل می دهند که دیدن مناظر آن خالی از لطف نیست . اين درياچه در اکثر ماه های سال خشک و پوشیده از نمک است . در ماه های بارندگی ارتفاع آب این دریاچه در بعضی از مناطق به 2 سانتی متر میرسد ولی پس از تابش خورشید به سرعت تبخیر می شود .

رودهای مهمی که به این دریاچه وارد می شوند در سمت شمال و مغرب قرار دارند و عبارتند از: رود شور، رود کرج، جاجرود، حبله رود و قره سو. مهمترین ترکیباتی که در دریاچه ی نمک وجود دارد عبارتنداز: کلرید سدیم،سولفات سدیم، کلرید منیزیم، سولفات منیزیم و …

در كنار درياچه نمك كاروانسرايي شبيه به قلعه وجود دارد كه قدمت آن به زمان شاه عباس صفوي باز مي گردد. در نزدیکی کاروانسرا رشته قناتی وجود دارد که استخری به ابعاد 10× 4 متر را پر می کند. كاروانسرا در مسير راه ابريشم قرار دارد و در گذشته كاروانها براي سفر به خراسان، اصفهان، ري از اين مسير مي گذشتند و از آب قنات استفاده مي كردند.

آنطور كه نقل مي شود دليل ساخت اين بنا در دل كوير، حمله ازبكها و افغانها از طريق درياچه نمك به كاشان است كه تا اصفهان پش رفتند و اين مسئله شاه عباس را به صرافت انداخت كه در سال 1012 قمري يك پايگاه نظامي در اين منطقه ايجاد كند.

و چاه دستكن یك پديده خارق العاده است در اين منطقه كويري كه سطح آب آن حدود 2 متر است و با اینكه چاه در فاصله بسیار نزدیک به بزرگترین نمکزار ایران قرار دارد، آب آن شیرین و گواراست.

راستي! تفاوت اساسي كوير با بيابان در ميزان نمك خاك است. كوير به زميني گفته مي شود كه چنان تحت تاثير شديد نمك است كه قابل رويش براي گياهان زراعي نيست. حتي پسته و خرما و جو كه به شوري مقاومند نمي توانند در اين زمين برويند ولي امكان دارد كه گياهان غيرزراعتي مقاوم به شوري مثل ني، گز و خارشتر در آنها برويد.

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

مفصل تر درباره تفاوت بيابان و كوير

دسته‌ها:سفرنامه نويسي برچسب‌ها: ,

اليمستان (تصاویر)

نوامبر 15, 2010 2 دیدگاه

در جاده هراز، 30 كيلومتري آمل، جاده فرعي آسفالته و پر پيچ و خمي وجود دارد كه ادامه اش مي رسد به امام زاده اي به نام امامزاده لهاش (ظاهرا به امام زاده قاسم هم معروف است). بعد از امام زاده، حدود 5 كيلومتر جاده را با پيچ و خم هاي تندش كه طي كني، مي رسي به روستاي اليمستان.

از ماشين كه پياده مي شوي در ارتفاع حدود 1700 متري هستي. روستا را با تعداد اندك خانه هايش كه رد كني، مي رسي به جنگل هاي اليمستان.

جنگل داراي شيب ملايم و هموارمي باشد و بعد از حدود يك و نيم تا دو ساعت پياده روي، به جايي مي رسي كه تمام جنگل زير پايت است. اينجا يكي از زيباترين جنگلهاي مازندران است كه عبور از آن در فصل پاييز بسيار لذت بخش تر است.

درختان سر به فلك كشيده كه با هر بادي كه مي وزد، مناظر زيبايي از برگريزان پاييزي را به نمايش مي گذارند، آميختگي رنگهاي زرد، نارنجي، قرمز و سبز و صداي خش خش برگها زير پاي مسافران، آدم را محسور مي كند. و در تمام مسير دامنه شرقي قله دماوند در پيش چشم است و با فاصله كمي، هر لحظه با ما حركت مي كند.

درباره وجه تسميه اليمستان دو روايت وجود دارد.

روايت اول كه در ميان اهالي منطقه به خاطر گرايشات مذهبي كه دارند، مقبولتر است همان داستان تكراري رد شدن يكي از ائمه (بگمانم مي گفتند امام رضا) از اين منطقه است كه علمش را روي زمين زده و …. و روستا به نام اليمستان معروف شده.

اما روايت دوم كه بنظر منطقي مي رسد به ريشه لغوي اليمستان استناد مي كند. اَلي در گويش مازني يعني آلو و مَستان هم همان باغ و جنگل است. در اين منطقه درختان آلو زياد است و بنظر مي رسد نامگذاري آن به دليل وجود اين درختان باشد.

البته اگر گذرتان به اليمستان و جنگلهايش افتاد، زياد دلتان را صابون نزنيد بابت آلو خوردن. اينطور كه مي گفتند در سالهاي اخير مردم محلي، دور درختان آلو حصار كشيده اند و منبع درآمدي شده برايشان. خلاصه اينكه از آلوي مجاني خبري نيست!

براي ديدن عكس ها در اندازه بزرگتر روي آنها كليك كنيد.

روستای فارس اوغلان

سپتامبر 26, 2010 8 دیدگاه

در جنوب غربی استان قزوین، شهرستان بوئین زهرا، جایی میان آوج و آبگرم یک روستای کوچک و دورافتاده ای هست به نام «فارس اوغلان».
از جاده اصلی که می پیچی توی خاکی، باید 15-20 دقیقه با ماشین بروی تا خانه های روستا دیده شود.
اینجا زادگاه پدر و مادر است. روستایی کوچک، با ابتدایی ترین امکانات زندگی و البته بسیار خوش آب و هوا.

بر اساس تعریف هایی که می شود تا سال 1341 که زلزله معروف بوئین زهرا باعث خشک شدن آب چاه های روستا می شود، جعمیت قابل توجهی در این جا زندگی می کردند. زلزله و مشکلات بی آبی خیلی ها را مجبور به کوچ می کند. آنهایی هم که می مانند در سالهای بعد به مرور کوچ می کنند و اکنون روستا با تنها 6 خانوار تقریبا خالی از سکنه است. یک جای دنج و آرام و دوست داشتنی.
به روستا که می رسی دیگر نه موبایل آنتن می دهد، نه (بجز یک خانواده) خط تلفنی وجود دارد و نه حتی از آب لوله کشی خبری است. برق، تنها مظهر تمدن، تنها چند سالی است به روستا رسیده و تلویزیون که خوشبختانه زیاد روشن نیست (شاید هم برای اینکه میهمان ها سرشان را شلوغ کرده بودند) تنها ابزار ارتباط با دنیای بیرون از روستا است. اینجا خواهی نخواهی دنیایت کوچک می شود، تنها خودت هستی و آدمهای اطرافت.

آسمان ِ شب، آنقدر صاف و پرستاره است که نمی شود شبها چشم از آسمان گرفت. و هرچه بیشتر به آسمان نگاه می کنی، ستاره ها بیشتر می شوند انگار!
شب که روستا می خوابد سکوت سهمگینی در فضا حاکم می شود. اینجا می توان معنی سکوت کرکننده را دقیقا درک کرد.
از نظر آب و هوا جزء مناطق سردسیر است و شغل اصلی اهالی دامداری است. البته همه اهالی زمین هایی برای کشاورزی و تامین نیازهای خود دارند اما معمولا محصولات کشاورزی اینجا درآمد خاصی ندارد. در سالهای اخیر که مشکلات بارندگی باعث خشک شدن زمین ها شده، اهالی روستا بسیاری از احتیاجات خود را نیز خریداری می کنند.

محصول اصلی اینجا انگور، بادام و گردو است. باغ انگور و بخشی از درختان گردو و بادام در منطقه ای در چند صد متری روستاست که در میان اهالی به «کریز» (به فتح ک. بگمانم همان کاریز باشد) معروف است.
همچون سایر نقاط شهرستان بوئین زهرا، زبان محلی ترکی است. هرچند خیلی فرق دارند با ترکهای تبریز و یا زنجان. هم از نظر لهجه و هم نداشتن تعصبات خاص ترکها!
غذای محلی اینجا یک نوع آش بلغور است که چون با کشک می خورند اسمش را گذاشته اند، «قوروت آشو» یعنی آش کشک. چیزی شبیه همان آش رشته خودمان که بجای رشته توی آن بلغور می ریزند و البته خیلی خوشمزه تر است.
یک غذای دیگری هم هست به اسم «کپمه» (به ضم ک و فتح م) چیزی شبیه کته که بجای برنج با بلغور خرد شده و رشته درست می شود و داخل آن سیب زمینی و بعضی ها گوجه هم خرد می کنند. که من زیاد خوشم نیامد. ولی غذایی هم دارند به اسم «اریشته مرجی» (به فتح الف، ت و م) که معنی اش می شود رشته عدس. همان عدس پلو خودمان است که رشته های دست ساز همان منطقه جای برنج را گرفته است. این غذا را با نوشیندنی ای که از سرکه و شیره درست می شود، می خورند. از نوشیدنی اش که بگذریم، غذای خیلی خوشمزه ای است.

قبرستان روی تپه ای در فاصله ای بسیار نزدیک به روستا است. در انتهای قبرستان مزار سیدی است که می گویند دستش شفا بوده. اهالی » آقا میر آقا» صدایش می کنند و معتقدند هنوز هم حاجت می دهد.
از مزار سید که بگذریم، از همان سنگ اول که متعلق به عمه ای است که 6 ماه پیش از بدنیا آمدن من از دنیا دست کشیده تا آن آخر همه شان یک جورهایی می شوند از فامیل های نسبی و سببی. حس بامزه ای است. سنگ های قدیمی و خاک گرفته ای که نوشته های روی خیلی هاشان مخدوش شده است. اسم ها را که می خوانی، بعضی هاشان آنقدر توی خاطرات پدر و مادر تکرار شده که انگار صاحبش را کاملا می شناسی و مادر، لابد با کلی خاطره، بالای سر خیلی هاشان مکث می کند.
من آنجا ایستاده ام و به تمام آن آدمهایی که آن زیر خوابیده اند فکر می کنم. آدمهای خاطرات مادر. قصه های خوشمزه پدر. آدمهایی که یک روز توی کوچه پس کوچه های این روستا که اکنون تقریبا خالی از سکنه است، زندگی کرده اند. و من، یکی از شاخه های همان نسل، چقدر غریبه ام آنجا و چقدر دورم از دنیای آنها و دلخوشی های آن روزهایشان. و چقدر ….
دارم فکر می کنم این روزگار چند دور دیگر قرار است بزند و آدمی که قرار است یک روز بایستد بر سر آرامگاه من چقدر با من فرق خواهد داشت؟

پی نوشت: نشد عکس مناظر را بگذارم! اولین فرصتی که سرعت لاکپشتی اینترنت خانه رخصت دهد اینکار را می کنم!

دسته‌ها:سفرنامه نويسي

سفید آب رحیم آباد (تصاویر)

اوت 12, 2010 2 دیدگاه

سفید آب از مناطق تفریحی رحیم آباد در شهرستان رودسر (استان گیلان) می باشد و به خاطر مناظر زیبایی که دارد گردشگران زیادی را به خود جذب می کند.

 

بقیه عکس ها را می گذارم در آرشیو عکس.

قلعه رودخان

اوت 5, 2010 2 دیدگاه

 

 

 

در 23 کیلومتری جنوب غربی فومن (استان گیلان) قلعه ای با مساحت 6/2 هکتار بر ارتفاعات روستای رودخان بنا شده است.

این قلعه که طول دیوار آن 1500 متر است در ارتفاع 665 تا 715 متری سطح دریا قرار دارد.

بیشتر شواهد حاکی از این است که قلعه متعلق به دوران سلجوقیان می باشد اگرچه برخی از پژوهشگران معتقدند که قدمت تاریخی این بنا به دوران ساسانیان باز می گردد و در دوران سلجوقیان تجدید بنا شده است. همچنین در جایی خواندم که این قلعه از پایگاه های مبارزاتی اسماعیلیان بوده است.

اما طبعا مستندترین روایت چیزی است که بر روی سر در قلعه نوشته شده که «این قلعه در سال 918 تا 921 هجری قمری برای سلطان حسام الدین امیر دباج بن امیر اعلاالدین اسحق تجدید بنا شده است.»

در هر حال چیزی که مسلم است قدمت قلعه بیش از 5 قرن می باشد.

نام قلعه از نام روستای مجاور آن «رودخان» گرفته شده و وجه تسمیه رودخان نیز، رودخانه ای است که امتداد آن از کنار قلعه نیز می گذرد و طبق روایات در زلزله 1369 گیلان خشک شده است.

برای رسیدن به قلعه باید مسیر 5/1 کیلومتری را از طریق پله هایی که بنا به روایت عدد آنها به هزار می رسد (برای همین به آن قلعه هزار پله هم می گویند) طی کرد. صعود به قلعه حدود یک و نیم ساعت طول می کشد.

پله ها بلند و گاهی شیب دار هستند و پوشیدن کفش مناسب از اوجب واجبات است برای صعود. هرچند گروه ما ثابت کرد که با صندل و دمپایی ابری هم ممکن است اما احتمال سر خوردن موقع پایین آمدن خیلی زیاد بود.

حتی اگر توان رفتن تا خود قلعه را هم نداشته باشی، بالا رفتن از پله ها تا همان جایی که امکان دارد و استفاده از مناظر زیبای اطراف بسیار لذت بخش است.

درختان قدیمی و سر به فلک کشیده باعث شده که طول مسیر پله کانی سایه باشد و نوری که از لابلای شاخه ها رد می شود، مناظر زیبایی را ایجاد کند. حتی اگر در فاصله زمانی 11 تا 3 مسیر را طی کنی، با وجود آن درختان بلند باز هم آفتاب نمی تواند اذیت کند و همانطور که بالا و بالا می روی احساس می کنی داری می رسی به نوک درختان!

در طول مسیر چند جایگاه استراحت وجود دارد و علاوه بر آنها دست فروشهایی که نوشیدنی خنک می فروشند. چند جا با تابلوها و پلاکاردهایی که زده اند به توریست ها تذکر داده شده که بدون چوبدستی و بطری آب صعود ممکن نیست  (طبعا همان جاهایی که این ابزار را می فروختند) البته که غیرممکنی وجود ندارد و چند نفر از گروه ما این را هم ثابت کردند! اما جدای از این، چیزی که ناراحت کننده بود این بود که هرچه به سمت بالا می رفتی و تشنه تر می شدی و راه سخت تر، آب معدنی و چوبدستی هم گران تر می شد!

پیش تر جایی خوانده بودم که قلعه رودخان دیوار چین ایرانی است. من دیوار چین را ندیده ام اما این قلعه و مسیر پله کانی آن آنقدر زیباست که حتی ارزش چند روز زانو درد (به خاطر عبور از دو هزار پله) را هم  دارد!

برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید.

 درباره قلعه رودخان

توضیحی درباره تصاویر:

همیشه اصرار دارم در عکس هایی که اینجا می گذارم، تصویری از هیچ شخصی نباشد اما اینبار در چند عکس این مسئله گریزناپذیر شد.

از کسانی که تصویرشان در عکس ها دیده می شود، پوزش می طلبم.

دریا

اوت 3, 2010 2 دیدگاه

برای من دریا همیشه یکی از جالب ترین شیرین کاری های خداوندگار است.

این سوراخ های بزرگ و پرآب روی کره خاکی و این همه آبی بیکران.

اولین بارهایی که تصاویر کره زمین را در کهکشان دیدم همیشه شگفت زده بودم که چطور موقع چرخیدن زمین آبها به بیرون پرتاب نمی شوند. فکر می کردم به هر حال درختها و کوه ها یک نقطه اتکا دارند روی زمین اما آب داخل دریاها و اقیانوس ها چه؟!

اکنون نیز با اینکه می دانم قضیه از چه قرار است اما هنوز هم هر وقت که تصویر یا ماکت کره زمین را ببینم بدون توجه به خشکی ها، نگاهم میخ می شود روی آبی اقیانوس ها و به اندازه همان روزهای کودکی شگفت زده می شوم!

فکر می کنم که این سوراخ های بزرگ و آبی روی کره زمین نهایت خوش سلیقگی خداوند است و نیز گمان می کنم در این دنیا هیچ چیزی به اندازه آب، احساس شادی و شور و آرامش را همزمان در انسان ایجاد نمی کند.

 برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید.

دسته‌ها:سفرنامه نويسي برچسب‌ها: ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.