بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘زنان’

به بهانه 8 مارس، روز جهانی زن

دو سال پیش در سایت میدان، یک مقاله سه قسمتی خواندم از نیما نامداری که روند اجباری شدن حجاب بعد از انقلاب 57 را بررسی کرده بود. مطلب بسیار جامع و خواندنی است. این روز را بهانه کردم و متن کامل مقاله را با فرمت پی دی اف آپلود کردم. لینک فایل ها را در ادامه می گذارم و پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و سر فرصت بخوانید.

داستان اجباري شدن حجاب در ايران: گام اول، چادر براي عروسك فرنگي

داستان اجباري شدن حجاب در ايران: گام دوم، حجاب اختیاری است به شرط آنکه با حجاب باشی!

داستان اجباري شدن حجاب در ايران: گام سوم، یا حجاب یا اخراج!

دسته‌ها:زنان برچسب‌ها:

….

ژوئن 3, 2010 ۱ دیدگاه

» زندگی مشترک خوش می گذره؟»

شانه هایش را بالا می اندازد و لبخند کجی می زند.

می خندم. «حالا چرا اینقدر شلی؟ لااقل یک جوری بگو، بلکه هم اغفال شدیم.»

خیلی جدی می گوید: به کسی پیشنهاد نمی کنم ازدواج کنه.

خنده ام روی لبهایم می ماسد و تازه می فهمم که علت استعفایش، نه خواست خودش که خواست همسرش بوده.

مادرش عصبانی است. می گوید این همه سال درس بخونی، مهندس بشی که بشینی خونه؟!

اما مینا انگار اصلا خیال اعتراض کردن ندارد. نمی خواهد اول زندگی را با دعوا شروع کند. نمونه یک زن اصیل سنتی ایرانی! که تمام هم و غمش حفظ زندگی مشترک است به هر قیمتی!

و من می اندیشم که آیا زندگی مشترکی که از همان ماه اول با پایمال شدن حق یک طرف و پایبند نبودن طرف دیگر به قولی که داده، شروع می شود؛ ارزش حفظ شدن دارد؟

نمی دانم.

توی داستان مرگ خوش آلبر کامو، یک جایی شخصیت اصلی داستان به دختری که نسبت به او عشق یک طرفه دارد، می گوید: هیچ وقت تسلیم نشو. خیلی چیزها در درونت داری و نجیب ترینشون احساس خوشبختیه. فقط منتظر مردی نباش که باهات کنار بیاد. این اشتباهیه که خیلی از زن ها دچارش می شن. تو خودت خوشبختی را پیدا کن.

دسته‌ها:زنان برچسب‌ها: , ,

جنبش سبز و تابوهايي كه شكسته مي شود

دسامبر 12, 2009 2 دیدگاه

فکر مي کنم اولين بار ارديبهشت ماه بود که عکس هايي از حضور زهرا رهنورد در کنار ميرحسين موسوي منتشر شد. زهرا رهنورد اگرچه نامي آشنا و شناخته شده است اما اين نخستين بار بود که يک رجل سياسي در ايران بعد از انقلاب، از ايستادن در کنار همسرش در مقابل دوربين هاي خبرنگاران واهمه ندارد! آن هم با همسري که حجاب و در واقع سبک چادر سر کردنش در ميان زنان طبقه حاکم اگر نگوييم بي نظير حداقل کم نظير است.

در هر حال حضور فعال رهنورد در کنار ميرحسين با تمام بحث هاي موافق و مخالفي که داشت، نوعي تابو شکني در تبليغات انتخاباتي بود و با استقبالي که از سوي جامعه روشنفکر و بخصوص زنان از اين مسئله شد، قطعا از اين پس همسران مردان سياسي پرده نشين نخواهند بود. چنانکه ديديم همسر احمدي نژاد که در تمام 4 سال دوره نهم رياست جمهوري، خبر چنداني (مي ترسم بگويم هيچ خبري، دروغ شود!) از او نبود، براي نخستين بار در يک مجمع بين المللي ظاهر مي شود و در "اجلاس همسران سران کشورهاي غيرمتعهد" در رم شرکت مي کند.

***

خشونت و تجاوز جنسي خاص يک جامعه نيست اما در جوامع سنتي زناني که قرباني تجاوز جنسي مي شوند، علاوه بر مشکلات روحي ناشي از تجاوز، ناگزير به تحمل عواقب اجتماعي آن هم هستند. قطعا نگاه جامعه به دختر يا زني که مورد تجاوز قرار گرفته، بيش از اينکه با همدردي و کمک به بازگشت به زندگي عادي باشد، با نوعي تحقير همراه است و حتي گاها به قرباني به چشم مقصر نگاه مي شود. علاوه بر نگاه غيرمنصفانه جامعه، معمولا قرباني نيز دچار عذاب وجدان است و خود را گناهکار و آلوده تصور مي کند. طبعا تابوي صحبت کردن در اين باره، بخصوص در ملاء عام به اين احساس دامن مي زند.

من معتقدم افشاگري مهدي کروبي با آن صراحت کلامش که قطعا کسي به خوبي او نمي توانست از عهده آن بر آيد، علاوه بر نتايجي که براي جنبش و دستگيرشدگان کهريزک داشت؛ نوعي تابوشکني نيز بود. "مطرح شدن شکنجه اي با عنوان تجاوز جنسي از رسانه ها."

اگرچه نظر کروبي بر روي شکنجه اي بود که در زندان هاي رژيم اتفاق مي افتد اما مطرح شدن اين بحث، تاکيد بر بي گناه بودن قرباني تجاوز و بدنبال آن نظرات روانشناسان درباره نحوه برخورد با قرباني تجاوز جنسي و تلاش براي اينکه اين فرد احساس گناه نکند، مصاحبه افرادي که مورد تجاوز قرار گرفته بودند و … قطعا از اين پس در نگاه جامعه به قربانيان موثر خواهد بود.

***

اصطلاح ها و عباراتي مثل "از زن کمترم اگر … "، "يکباره برو چادر سر کن …"، پايمردي و … در فرهنگ گفتاري عامه، نشان از نگاه تحقير آميز به زن در جامعه دارد. با وجود اينکه در کشور ما نيز زنان تنها به ايفاي نقش هاي سنتي خود اکتفا نکردند و در انقلاب 57، بخشي از جامعه زنان در دانشگاه ها و مجامع روشنفکري حضور داشتند و حتي شاهد حضور آنان در تصاويري که از راهپيمايي هاي پيش از پيروزي وجود دارد، هستيم اما زن و هرآنچه متعلق به اوست، نماد ضعف، ترس و بزدلي بوده است. چنانکه بني صدر با تمام محبوبيتي که در بين مردم داشت و راي چند ميليوني اش، با انتشار شايعه فرار با لباس مبدل زنانه، محبوبيت خود را در ذهن عوام، از دست داد.(اگر نگوييم منفور شد.)

پس از آن حضور فعال زنان در مجامع علمي، ورزشي، بين المللي و موفقيت هايي که در طول سالهاي گذشته کسب کردند نيز در تغيير اين فرهنگ کارساز نبود. چرا که شاهد بوديم که دو سال پيش، پوشاندن لباس زنانه بر تن يکي از اوباش در کرمانشاه و گرداندن او در شهر، حکمي بود که توسط قاضي صادر شد. يعني همچنان مي توان با پوشاندن لباس زنانه بر تن مردان شهر، آنان را تحقير کرد.

اما ظاهرا از 22 خرداد، عده اي کمر همت بسته اند تا تمام معادلات رژيم را به هم بزنند. شعار "راي من کجاست؟" اولي اش بود و "من مجيد توکلي هستم!" آخرين موردي که ديده ام.

picture214613.jpg

لين بار، بعيني همين جند شب پيش!، وقتي طرح کمپين "مجيد توکلي را آزاد کنيد" را شنيدم فکر نمي کردم که در فضاي مردسالار جامعه و فرهنگي که حاکم است، مرداني پيدا شوند که حاضر باشند از آنها عکسي با پوشش زنانه در اينترنت منتشر شود ولي اکنون پوسترهايش هم درآمده است.

اينکه اين تعداد از مردان جنبش سبز، با روسري يا چادر عکس بگيرند؛ قطعا در بالا بردن شان و منزلت زن تاثيري ندارد! همانقدر که در پايين آوردنش. اما قطعا نتيجه مثبت اين حرکت اين است که اين داستان يعني استفاده از لباس زنانه براي تحقير و لجن مال کردن آدمها تمام شد.

به نظرم اين توضيح نيز ضروري است که قطعا هيچ زني انتظار ندارد، مردان لباس زنان را بپوشند و به آن افتخار کنند! اما بخش ناراحت کننده اين جريان براي زنان، تحقيري است که با پوشاندن لباس زنانه به يک مرد، به او تلقين مي شود. نمي توان منکر مضحک بودن تصوير يک مرد در لباس زنانه شد. همانطور که لباس مردانه بر تن يک زن، مضحک است؛ اما هيچوقت هيچ زني را با لباس مردانه تحقير نمي کنند چون فرهنگ حاکم اين حس را در او ايجاد نمي کند.

من معتقدم اين حرکت، علاوه بر نقشه بر آب کردن پيش بيني هاي رژيم، بار تحقير آميز پوشيدن لباس زنانه را اگر از بين نبرده باشد، قطعا کم کرده است.

يادداشتهاي مرتبطي که پيشتر نوشته ام:

تابوي بکارت

لباسم را پس بده

تابوشکني در تبليغات انتخاباتي

توسل به لباس زنانه، براي تحقير جنبشي كه نمادش يك زن است!

دسامبر 9, 2009 2 دیدگاه

فارس تيتر زده که مجيد توکلي را با پوشش زنانه گرفته اند. حالا من نمي فهمم دليل اين همه مشعوف شدن و تيتر کردن و سند رو کردن براي اينکه احيانا شک نکنيم که توکلي مفتخر به پوشيدن لباس زنانه شده، چيست؟!

آنقدر دعا کرديم که "اللهم جعل اعدائنا من الحمقاء" که مخ بندگان خدا تعطيل شده است و مشمول "لايعقلون"[*] و "لايبصرون"[†] شده اند. واقعا برايشان نگران شدم با ديدن اين خبر!

به قول موسوي، چگونه توضيح دهيم که ….

آقايان! برادران! حضرات!

فکر مي کنيد، پوشاندن لباس زنانه بر تن به قول شما "ليدر اصلي" جنبشي که نمادش يک زن است، چقدر مي تواند باعث تحقير ما يا حتي همان توکلي شود؟

اين روزها که زنان هم پاي مردان، به خيابان مي آيند، کتک مي خورند، فرار مي کنند، توي خانه ها پناه مي گيرند، مقاومت مي کنند، خودشان را سپر باتوم ها مي کنند، بازداشت مي شوند، انفرادي ها را تحمل مي کنند و وقتي آزاد مي شوند، سرشان را بالا مي گيرند.

اين روزها که توي خيابان، مردها دارند از زنها درس مقاومت و شجاعت مي آموزند.

اين روزها که در تمام تجمعات جنبش سبز، جمعيت قابل توجهي متعلق به زنان است، آنوقت شما فکر مي کنيد که هنوز هم مي توان با لباس زنانه، کسي را لجن مال کرد؟!

مجيد توکلي حتي اگر لباس زنانه هم مي پوشيد، منفور نمي شد. اين ذهن بيمار شماست که همچنان قرون وسطايي مي انديشد که زن نجس است و هر چيزي متعلق به آن نشان تحقير.

اين مردم بزرگ شده اند. نمي خواهيد باور کنيد؟

"وقتي که يک ملت بزرگ مي‌شود ديگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگويند چه بايد بخورد و کجا بايد برود و چه کسي را برگزيند و به چه چيز و چه کس اعتماد کند." از بيانيه 16 ميرحسين موسوي

نخستين وزير زن؛ دستاورد ايستادگي در برابر دروغ و تقلب

سپتامبر 6, 2009 2 دیدگاه

ديروز نخستين وزير زن در تاريخ جمهوري اسلامي ايران کار خود را آغاز کرد. خب اين هم از طنزهاي روزگار ماست که کسي که در دولت او همواره با تدابيري مثل تفکيک کتابهاي درسي براي دختران و پسران؛ کوتاه کردن طول مدت تحصيل دختران؛ سهميه­بندي و بومي­سازي، بيشترين تلاش براي جداسازي جنسيتي و به حاشيه راندن زنان انجام شده، و راهکار دولتش براي حل مشکل بيکاري، خانه نشين­شدن زنان است و بزرگترين دغدغه­اش در ايام تابستان پرونده­سازي براي زناني است که به پوششي که او معتقد است، معتقد نيستند، و بيشترين فشار به فعالين حقوق زن در دوره او اتفاق مي­افتد و جمع آوري امضا براي رفع تبيعيض ميان زنان و مردان در دولت او جرم است و لايحه حمايت از خانواده را به مجلس ارائه مي­دهد تا چند­همسري را سهل­تر و رسمي­تر کند و … و از همه مهم­تر چاپ شدن عکس همسرش در يک روزنامه از نظرش هتک حرمت ناموس اوست و آن را توهين­آميز قلمداد مي­کند (که اين مورد آخر کاملا نگاه او را به زن نشان مي­دهد)؛ آنوقت همين آدم مي­آيد و براي اولين بار وزير زن پيشنهاد مي­کند. خب واقعا نسل بعد از ما اين همه تناقض را چطور باور کند وقتي اين جانور دوپا را از نزديک نديده است؟! احتمالا خيال برشان مي­دارد که بخشي از تاريخ را با دروغ­پردازي نگاشته­اند!

***

خيلي مي­شد در اين باره حرف زد و نقد کرد، اينکه حضور زناني با اين خط فکري، مي­تواند در باورپذيرتر شدن زن در جامعه موثر باشد، وقتي نمونه­هايي از آنها در مجلس نشسته­اند و در برابر لايحه حمايت از خانواده اگر دفاع نکنند! سکوت مي­کنند؟، اينکه اصولا پيشنهاد زن ِ ضد زني مثل فاطمه آجورلو چه دلايلي دارد؟ و چرا از ميان اين همه متخصص زن (در ميان طيف اصولگرا البته) گزينه­هايي مثل فاطمه آجورلو و سوسن کشاورز، که من معتقدم پيشنهاد شده بودند که راي نياورند، به ذهن احمدي نژاد رسيده است؟ اما از آنجا که دليل انتخاب وزير زن توسط آدمي با اين افکار و در اين شرايط خاص، کاملا مشخص است؛ افراد زيادي هم براي اين خبر هورا نکشيدند و به حواشي آن نپرداختند.

***

اما احمدي نژاد (قطعا خيلي سهوا، مثل تمام حرفها و کارهاي اين روزهايش) بخواهد يا نخواهد، گام بزرگي درجهت اهداف فعالين حقوق زن برداشت. مسلم است که مرضيه وحيد دستجردي، با زناني که براي رفع تبعيض مبارزه مي­کنند، تفاوتهاي فکري زيادي دارد اما چيزي که مهم است اين است که تابوي "وزير زن داشتن در کابينه" شکسته شد و براي دولتهاي آينده اين يک مسئله بغرنج نخواهد بود.

من معتقدم بي شک اين يکي ديگر از دستاوردهاي ايستادگي در برابر دروغ و تقلب، و مبارزات آزادي­خواهانه ماههاي گذشته است. احمدي نژاد با اين کار خواست ثابت کند که برخلاف آنچه مي­گويند، او ضد زن نيست؛ خواست ثابت کند که طرفدار تساوي حقوق است و با اين رشوه بزرگ خواست ما را قانع کند که باور دارد ميان زن و مرد فرقي نيست. تا ما ساکت شويم، از اين تصميم غيرمنتظره او هيجان زده شويم و سرگرم. باور کنيم که اوضاع آنقدرها هم بد نيست و او حاضر است براي دادن اين حق به زنان، رو در روي مراجع تقليد دولتي! و حتي سرزنش­هاي حامي بزرگش! فاطمه رجبي هم بيايستد! خب چه اشکالي دارد؟! ما اين "زير ميزي" را قبول مي­کنيم اما پاي درخواستش را امضا نمي­کنيم! و حتي کلي هم به ريشش مي­خنديم و شبها روي پشت بام الله اکبر مي­گوييم.

من حتي از اين هم فراتر مي­روم و آرزو مي­کنم که وحيد دستجردي با تمام تفاوتهاي فکري که با زنان امثال من دارد، در کارش موفق باشد. شايد اين يک تناقض­گويي باشد، آرزوي موفقيت براي وزيري که متعلق به دولتي است که مشروعيت ندارد اما من عميقا اين را مي­خواهم! دوست دارم که وحيد دستجردي حداقل به اندازه لنکراني در اداره اين وزارتخانه موفق باشد. متاسفانه دولتهاي کودتا هم جزء تاريخ ملت­ها به حساب مي­آيند، اين است که بايد قبول کنيم که نخستين وزير زن جمهوري اسلامي ايران کار خود را با دولت کودتا شروع کرده است و من آرزو مي­کنم اين نخستين وزير زن که قطعا از اين پس، زير ذره­بين مردان و زنانِ ضد زن خواهد بود، به بهترين نحو وزارتخانه تحت امر خود را مديريت نمايد.

پي نوشت:

فرخ رو پارسا نخستين وزير زن در تاريخ ايران است که در سال 1347 در کابينه اميرعباس هويدا وزارت آموزش و پروش را به عهده داشت. او با آنکه هنگام انقلاب سالها بود که پست وزارت را برعهده نداشت، اما به خاطر همان سالهاي وزارت با اتهام "غارت بيت المال و ايجاد فساد و اشاعه فحشاء در آموزش و پرورش و همکاري با ساواک" از سوي دادگاه انقلاب مفسد في الارض شناخته شد و در فروردين 1359 در مقابل جوخه آتش قرار گرفت.

تابوشكني در تبليغات انتخاباتي

آوریل 27, 2009 ۱ دیدگاه

در جامعه و فرهنگ ما، لااقل تا جايي که ما يادمان مي آيد، هميشه زن خوب زني است که قبل از اينکه خودش باشد، مادر و همسر خوبي باشد. حمايت و پشتياني از همسرش در همين حد کفايت مي کند که خوب غذا بپزد، لباسهاي همسرش را بشويد، غر نزند و نگراني اش را از فعاليتهاي سياسي همسرش بروز ندهد، در خانه بماند، محيط آرامي ايجاد کند و براي بازگشت همسرش دعا کند! همين قدر کفايت مي کند و اصلا بيشتر از اين انتظاري نيست يا شايد هم فکر مي کنند که بيش از اين، از يک ضعيفه نبايد انتظار داشت.

فکر نمي کنم تاريخ حتي يک نمونه داشته باشد که مردان سياسي ايران اسلامي به همسرانشان اجازه بدهند تا دوشا دوش آنان و در برابر انظار مردم، براي پيروزي و کسب قدرت همراه شوند. مي گويم ايران اسلامي، چون تاريخ باستان نام زنان بسياري را بياد دارد. حالا دقيقا نمي دانم از کي و از کجا، وظيفه زنان به تدارکاتچي هاي پشت سنگر محدود شد اما به هر حال تا آنجا که من يادم مي آيد حتي گاهي نام همسران مردان حکومتي جزء رازهاي مگو بوده! چه رسد به تصويرشان.

تمام اينها را گفتم که بگويم ديدن اين تصويرها، اولين چيزي بود که بعد از اعلام کانديداتوري ميرحسين موسوي مرا اندکي به او اميدوار کرد و تحت تاثير قرار داد. مي دانم و فراموش نکرده ام که زنان بسياري هستند و بوده اند که در فعاليهاي سياسي پا به پاي مردان تلاش کرده و مي کنند. اما چيزي که براي من تازگي دارد اين است که اين اولين بار است بعد از انقلاب که يک کانديداي رياست دولت، به همسرش اجازه مي دهد که در کنارش بايستد و براي کساني که به استقبال آمده اند دست تکان دهد، همچون تمام مرداني که اين کار را مي کنند.

اولين بار است که همسر کانديداي رياست جمهوري، رو در روي مردم و رسانه ها مي نشيند بدون اينکه صورتش را به طرز افراطي بپوشاند، لباس و روسري رنگي مي پوشد، با روزنامه ها مصاحبه مي کند، در سفرها همراه همسرش مي شود و تمام اينها يعني اينکه همسر ميرحسين براي او تنها يک زن نيست که اجاق خانه را گرم نگه دارد؛ بيش از اين، او يک همراه است براي او.

و من فکر مي کنم، شايد اينکه نگاه رئيس يک دولت، حداقل به همسر خودش، يک نگاه از بالا و جنسيتي نباشد، مي تواند روزنه اي از اميد باشد، نمي تواند؟

اين عکس نمادين است و سزاوار تحليل!

از سوي ديگر چيزي که مهم تر است اين است که زهرا رهنورد يک شخصيت مستقل و شناخته شده است. يعني اينطور نيست که چون قرار است همسر رئيس دولت شود، به مقابل دوربين ها آمده باشد. براي همين نظر دوستاني که مي گويند اينها همه رفتارهاي تبليغاتي است نمي تواند کاملا درست باشد. نمي گويم کاملا غلط است چون خودم هم معتقدم که اين رفتارها تا حدي تاثير تبليغاتي دارد اما از آنجا که زهرا رهنورد به عنوان يک چهره روشنفکر و اصلاح طلب "شناخته شده" است و دانشجويان دانشگاه الزهرا در سالهاي اصلاحات شاهد تفکر اصلاح طلبانه او بوده اند، اين صحنه ها حالت تصنعي ندارد و به دل مي نشيند.

به هر حال ميرحسين موسوي رئيس جمهور بشود يا نشود، همراهي همسرش با او نوعي تابوشکني است در جامعه ما؛ و من معتقدم اين اتفاق خوشايند و مهمي است که نبايد به سادگي از کنار آن گذشت.

جناب وزير نگران نباشيد! همين كه محتواي كتب درسي را اندروني كنيد، كفايت مي كند.

مارس 8, 2009 3 دیدگاه

وجود اندروني در خانه حاكي از نوعي تفكر مردسالار در جامعه است. فرهنگي كه در آن مرد خود را صاحب و مالك زن مي داند و نمي خواهد كه او با هيچ نامحرمي هم كلام شود.

محدود كردن زن در بخشي از خانه به نام اندروني، نتيجه و حاصل دو نوع تفكر است:

1. زن موجودي اغواگر است كه به سادگي مي تواند اسباب انحراف مردان را ايجاد كند.

2. زن به عنوان يك موجود ناقص العقل خيلي زود فريب نامحرم را مي خورد و هميشه نياز به حمايت و نگهداري دارد

در هر حال نتيجه هر دو نوع تفكر، محصور كردن زن در بخشي از خانه و دور كردن او از محيط اجتماع و محدود كردن روابط وي مي باشد. زن كه در اين فرهنگ از آن به ضعيفه تعبير مي شود، يك موجود دست و پاچلفتي است كه هميشه نياز به مراقبت، نظارت و كنترل دارد. نگاه به زن نوعي نگاه جنسيتي است و  تنها كاركرد وي، پخت و پز و البته تداوم نسل است. مرد براي بهرمندي از كاركردهاي او ناگزير است وي را از گزند غير حفظ كند، همانطور كه از اسبش مراقبت مي كند، و چه راهي بهتر و مطمئن تر از ايجاد حصار براي او حتي در چهار ديواري خانه!

مسلما سطح آگاهي انساني كه روابط محدودي دارد، محدود خواهد بود و نتيجه آن عدم آگاهي از حقوق انساني خود و مطيع و تسليم بودن در برابر شرايط است. نمونه يك زن اصيل ايراني!

 

اظهارات وزير آموزش و پرورش در خصوص ايجاد اندروني و بيروني در مدارس دخترانه در آستانه روز جهاني زن، بسيار تامل برانگيز است. البته نگراني نه از جهت عملي شدن اين نظريه، چرا كه قطعا جناب وزير كه چنين پيشنهادي داده اند، خود نيز واقفند كه معماري به سبك خانه هاي عصر قاجار هزينه و فضاي زيادي مي طلبد كه وزارتخانه فقيري مثل آموزش و پرورش كه گاها از پرداخت اجاره مدارس عاجز است، از عهده مخارج آن بر نمي آيد اما آنچه مايه تاسف و البته نگراني است، طرز تفكري است كه چنين نظريه هايي حاصل آن است.

در جامعه ما، نگاه حاكم بر زن همچنان يك نگاه جنسيتي است. طرح تفكيك كتب درسي و تغيير محتواي درسي براي دختران در جهت آماده كردن آنها براي اداره خانه و ظاهرا كوتاه كردن دوره تحصيل آنها براي اينكه زودتر از مدرسه جدا شوند و تشكيل زندگي دهند، گونه ديگري از نمود اين تفكر است. هرچند در ابتدا به نظر مي آمد كه اين مسئله يك شوخي بيمزه است اما تشكيل كميته هايي در آموزش و پرورش براي پيگيري اين طرح مويدي ديگر بر اين ادعاست كه زن آمد تا براي مرد بچه بياورد و اجاق خانه را گرم نگه دارد!

 

دسته‌ها:زنان برچسب‌ها: , , ,

تيم زنان استقلال منحل شد = روح پدرسالار بيدار است!

ژانویه 31, 2009 بیان دیدگاه

تيم زنان استقلال منحل شد! بدون اينكه وقت، انرژي و هزينه اي كه توسط افراد تيم سرمايه گذاري شده تا در ليگ نتيجه اش را ببينند مهم باشد. به هرحال آنچه هيچوقت در اين سرزمين محلي از اعتنا نداشته، حقوق انساني آدمهاست به خصوص اگر از جنس دوم باشند.

 چيزي كه مهم است اين است كه، اسلاممان حسابي به خطر افتاده بود و براي خنك شدن قلوب امت مسلمان، بايد بلايي سر اين زنان كه ابزار دست شيطان هستند، مي آمد.

 

منحل شدن تيم زنان استقلال، يك دهن كجي بزرگ بود به محافل مدافع حقوق زن؛ تا يك بار ديگر متذكر شود كه روح پدرسالار همچنان در اين سرزمين حاكم است و هروقت كه لازم باشد؛ مثل يك ضعيفه گوشت را مي گيرند و از زمين بازي اخراجت مي كنند.

اصلا عجيب نيست. داستان همان داستان هميشگي است. زنان مقصرند. همين!

زنان مقصرند؛ اگر مورد مزاحمت هاي خياباني قرار مي گيرند، اگر هتك حرمت مي شوند، اگر همسرشان هوس ازدواج مجدد به سرش مي زند، اگر تصادف مي كنند حتي اگر خلافش ثابت شود؛ به هرحال زنان مقصرند و اين بار هم داستان همان است.

 زنان مقصرند حتي اگر مردها (مردها كه چه عرض كنم چند نوجوان) زودتر از موعد مقرر وارد زمين بازي شوند و هوس مسابقه دادن به سرشان بزند. تنها راه حل موجود هم حذف و يا خانه نشين كردن آنهاست. از جامعه با طرح امنيت اجتماعي، از دانشگاه ها با ايجاد سهميه هاي جنسي، و از فوتبال با منحل كردن تيم.

 

دسته‌ها:زنان برچسب‌ها: , , ,

برترين جهاد زن

ژانویه 24, 2009 بیان دیدگاه

مجري مسابقه راديويي مي پرسد: «بزرگترين جهاد زن چيست؟» شركت كننده كه يك زن است، از ميان گزينه هاي مطرح شده، «تعليم و تربيت فرزندان» را انتخاب مي كند. پاسخش غلط است. جواب درست اين گزينه است: «آراستگي زن براي شوهرش.» !!!

لابد شركت كننده فكر مي كرده كه جهاد بايد يك كار سخت و توانفرسا باشد. غافل از اينكه توي فرهنگي كه روزه مستحبي و حج و بيرون رفتن يك زن از خانه اش، وابسته به اجازه همسرش است؛ ديگر وقتي بحث مسائله اي مثل جهاد و اين جور مقولات جدي است؛ معلوم است كه باز هم اين مرد است كه بايد رضايت بدهد تا بلكه ثوابي عايد زن شود!

دسته‌ها:زنان برچسب‌ها: , , ,

نقدي بر نقدي (كمپين برابري خواه)

اوت 6, 2008 3 دیدگاه

هميشه درست وقتي که نمي خواهي بنويسي، سوژه پيش مي آيد. درست وقتي که مي خواهي کمي سکوت کني و بروي توي لاک خودت، حرفي پيش مي آيد که بايد بزني وگرنه زمانش که بگذرد ديگر بي خاصيت مي شود. توي وبلاگستان زياد برايم پيش آمده اين حالت. اولش گفته ام بي خيال. حوصله اش را ندارم اما گاهي نمي شود. مجبوري که براي خودت حوصله اي دست و پا کني! تا شايد بتواني در حد خودت در برابر اين همه بي انصافي و نامهرباني که مي بيني حرفت را بزني.

مقاله تند و تيز دوست وبلاگ نويسم (دلبستگي) که با تمام اختلاف نظراتي که با هم داريم هميشه براي قلم توانايش احترام قائل بوده ام، ناگزيرم کرده به نوشتن. و ترجيح مي دهم اول يادداشت او را بخواني و بعد اينجا را. که اين نوشته تنها نقدي است بر نگاه او به کمپين برابري خواه .

خيلي وقتها و خيلي جاها تا حرف زن ايراني به ميان مي آيد (البته من با اين اصطلاح "زن ايراني" خيلي مشکل دارم. اين بماند) مي گويند و شنيده ام که تاريخ اين سرزمين هميشه شاهد مبارزه و آزادي خواهي زن ايراني بوده است! نمي دانم اين را به تعارف مي گويند يا به جد. چون به هرحال ما ملت پر از تعارفي هستيم و حتي با خودمان هم حاضر نيستيم رک باشيم و زياد حرفهايي مي زنيم براي خوشامد ديگري.
البته باز هم نمي دانم منظور از مبارزه و آزادي خواهي دقيقا چيست؟ درست کردن بقچه سفر مردان براي کشتن و کشته شدن يا شستن لباسهايشان يا پختن غذا براي بچه هايي که طبق قوانين حاکم مثل همان زن جزء دارايي هاي مرد خانه هستند يا چه؟ به هرحال فکرمي کنم اين حرفها تعارف هم که نباشد چيزي در همين مقوله است وگرنه منظور، آزاديخواهي و حق طلبي زنان براي خودشان و صرفا خودشان به عنوان يک زن که در طول تاريخ حقوقشان توسط مردان تاراج شده است و مي شود نيست. يا لااقل من هرچه تاريخ را ورق مي زنم نمي بينم که جايي و زماني زناني گردهم آمده باشند و از حقوق خودشان سخن به ميان آورند. البته صداهايي بوده که اگر نبود ما اکنون حتي در همين آغاز راه هم نبوديم اما اينکه اجتماعي با اين نام و با اين هدف تشکيل شود نديده ام. و فکر مي کنم کمپين اولين قدم در ايجاد يک گروهي بود که رسما و صراحتا اعلام کرد که هدفش مبارزه با حقوق ضد انساني و ضد زن در قوانين جزايي حاکم در کشور است.
يکسال و نيم پيش بود که با اين گروه آشنا شدم و بيانيه شان. راستش در زندگي ام آنقدر خوش شانس بوده ام که تا آن موقع نمي دانستم زن بودن توي اين جامعه اينقدر درد دارد. مي دانستم که خيلي محدوديتهاي فرهنگي و سنتي وجود دارد ولي هميشه فکر مي کردم اگر زني جرات و جسارت عبور کردن از اين افکار و باورهاي کهنه را داشته باشد و به حق انساني خودش معتقد؛ مي تواند مثل يک شهروند آزاد زندگي کند. اما وقتي سرت را مي کني توي کتاب قانون، تازه آنوقت است که مي فهمي سهمت از حقوق طبيعي يک انسان چقدر است؟!
دانستن خيلي درد دارد اما لازم است که آدم گاهي سيلي بخورد تا حواسش را جمع کند و تو سري خور نشود! و من فکر مي کنم بزرگترين کاري که کمپين مي کند همين آگاهي بخشي است. اينکه اين يک ميليون امضا جمع مي شود يا نمي شود اصلا زياد مهم نيست. جمع کردن امضا يک حرکت سمبليک است که اتفاقا در سالهاي اخير در کشور ما زياد از اين روش استفاده مي شود(مثلا همين نمونه خليج فارس) و خوب که نگاه کني معمولا در اموري که معترضين به آن، قدرت اجرايي لازم را ندارند، ناگزيند براي اينکه اعتراض خود را به طور متمرکز و مکتوب اعلام کنند (مکتوب. چون نظام بوروکراسي همچنان يک نظام غالب و حاکم است در جهان!) به امضا متوسل شوند.

اما چيزي که در مورد کمپين براي من جالب است و اين حرکت سمبوليک را کاربردي تر هم کرده، اين است که امضاها مثل حرکتهاي ديگري از اين دست که از طريق اينترنت يک ميليون امضا جمع مي کنند؛ که بروي به صورت مجازي امضايي بکني و جمله اي بنويسي و تمام؛ نيست. البته امکان امضاي مجازي هم هست اما تکيه اصلي براي جمع کردن امضا در دنياي واقعي و خارج از اين فضاي مجازي اتفاق مي افتد. کساني که براي جمع کردن امضاها به سطح شهر مي روند، قبل از امضا گرفتن به افراد آگاهي مي دهند. کسي که امضا مي کند ذهنش با موضوع درگير مي شود. تحت تاثير يک شعار امضا نمي کند. مي تواند سئوال کند و توجيه شود. ممکن است کسي امضا نکند اما حداقلش اين است که اين اعتراض را مي شنود. و مگر مي شود زن باشد و به آن فکر نکند؟ ولو در پستوخانه ذهنش.

اينکه يک امضاي خشک و خالي سودي ندارد برهمه واضح است و مسلم. کسي هم ادعا نکرده که با جمع شدن يک ميليون امضا ظلم و ستم بر زن متوقف خواهد شد. اما همين حرکتهاست که باعث مي شود مثلا قانون ارث و ديه در دستور کار مجلس قرار بگيرد و طرح برابري بيمه تصويب شود. اين نشان مي دهد که با توجه به همه مخالفتهاي دولت و فشارها باز هم اين حرکتها مي تواند تاثيرگذار باشد و مردان قانونگذار را ناگزير به بحث و فحص کند! حتي اگر نتيجه اي که مورد نظر است به طور کامل محقق نشود اما همين مي تواند يک آغاز باشد.

البته اينکه مجلس لايحه حمايت از خانواده را طوري تصويب مي کند که همين پايه هاي نه چندان مستحکم خانواده را در جامعه متزلزل تر کند تقصير کمپين نيست! مگر رد صلاحيت فله اي اصلاح طلبان مثلا تقصير جبهه مشارکت بود؟! اعضاي کمپين تنها عکس العملي که مي توانند انجام بدهند اعتراض است که کرده اند و اينروزها متاسفانه در جامعه ما "آنچه البته به جايي نرسد، فرياد است."
کمپين، طرحي است که به نوعي به مبارزه زنان براي احقاق حقوق خود حالت رسمي تري مي بخشد. مي کوشد تا زناني که نه از کلمه "نامرد" مي رنجند و نه از بکار بردن واژه احمقانه "خاله زنک" خجالت مي کشند ، باور کنند و مطلع شوند که حقوقي دارند که به يغما رفته است قرنها پيش! و مي شود و بايد اين فرهنگ و قوانين را عوض کرد.

کمپين به دنبال ارائه تصويري از يک زن ايده ال نيست! او دنبال احقاق حقوق از دست رفته زن است. ارائه تصويري از "انسان ايده ال" يا "زن ايده ال" و "مرد ايده ال" را معمولا هر کيش و مذهبي خود انجام داده است و طبيعي است که از يک اجتماعي که متعلق به يک کيش و مذهب خاص نيست، نبايد چنين انتظاري داشت!

و اينکه چه کسي يا کساني در راس امور هستند هم حتي به نظر من مسئله مهمي نيست. باور من اين است که "ما قال" مهم است و نه "من قال" هدف کمپين و اموري که مورد اعتراضش است کاملا واضح است. اينکه افرادي که اين مسئله را مطرح کرده اند، جزء کدام فرقه اند و چه باورهايي دارند؛ وقتي به هدف اصلي مربوط نيست، پس مهم هم نيستند. با يادآوري و ذکر اين مسئله که در کمپين همه قشر آدمي يافت مي شود با همه نوع باور و عقيده اي. وجه مشترکي که آنها را دور هم جمع کرده مهم است که مبارزه با بي عدالتي حاکم بر قوانين مربوط به زنان است.

کمپين متعلق به هيچ قشر و طبقه و آيين خاصي نيست. متعلق به تمام زنان و مردان آزاده خواهي است که خواستار به رسميت شناختن حقوق انسانهايي هستند که از قضاي روزگار در اين هستي بار زن بودن را به دوش مي کشند.

اين روزها، جمع آوري امضا و گاهي امضا کردن کمپين يکي از دلايل مجرم بودن زناني است که برايشان پرونده سازي مي شود. و من مي انديشم يک امضاي خشک و خالي واقعا اينقدر خطرناک است و مخل امنيت ؟!

قوانيني که کمپين به آنها معترض است.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.