جنبش سبز و تابوهايي كه شكسته مي شود
فکر مي کنم اولين بار ارديبهشت ماه بود که عکس هايي از حضور زهرا رهنورد در کنار ميرحسين موسوي منتشر شد. زهرا رهنورد اگرچه نامي آشنا و شناخته شده است اما اين نخستين بار بود که يک رجل سياسي در ايران بعد از انقلاب، از ايستادن در کنار همسرش در مقابل دوربين هاي خبرنگاران واهمه ندارد! آن هم با همسري که حجاب و در واقع سبک چادر سر کردنش در ميان زنان طبقه حاکم اگر نگوييم بي نظير حداقل کم نظير است.
در هر حال حضور فعال رهنورد در کنار ميرحسين با تمام بحث هاي موافق و مخالفي که داشت، نوعي تابو شکني در تبليغات انتخاباتي بود و با استقبالي که از سوي جامعه روشنفکر و بخصوص زنان از اين مسئله شد، قطعا از اين پس همسران مردان سياسي پرده نشين نخواهند بود. چنانکه ديديم همسر احمدي نژاد که در تمام 4 سال دوره نهم رياست جمهوري، خبر چنداني (مي ترسم بگويم هيچ خبري، دروغ شود!) از او نبود، براي نخستين بار در يک مجمع بين المللي ظاهر مي شود و در "اجلاس همسران سران کشورهاي غيرمتعهد" در رم شرکت مي کند.
***
خشونت و تجاوز جنسي خاص يک جامعه نيست اما در جوامع سنتي زناني که قرباني تجاوز جنسي مي شوند، علاوه بر مشکلات روحي ناشي از تجاوز، ناگزير به تحمل عواقب اجتماعي آن هم هستند. قطعا نگاه جامعه به دختر يا زني که مورد تجاوز قرار گرفته، بيش از اينکه با همدردي و کمک به بازگشت به زندگي عادي باشد، با نوعي تحقير همراه است و حتي گاها به قرباني به چشم مقصر نگاه مي شود. علاوه بر نگاه غيرمنصفانه جامعه، معمولا قرباني نيز دچار عذاب وجدان است و خود را گناهکار و آلوده تصور مي کند. طبعا تابوي صحبت کردن در اين باره، بخصوص در ملاء عام به اين احساس دامن مي زند.
من معتقدم افشاگري مهدي کروبي با آن صراحت کلامش که قطعا کسي به خوبي او نمي توانست از عهده آن بر آيد، علاوه بر نتايجي که براي جنبش و دستگيرشدگان کهريزک داشت؛ نوعي تابوشکني نيز بود. "مطرح شدن شکنجه اي با عنوان تجاوز جنسي از رسانه ها."
اگرچه نظر کروبي بر روي شکنجه اي بود که در زندان هاي رژيم اتفاق مي افتد اما مطرح شدن اين بحث، تاکيد بر بي گناه بودن قرباني تجاوز و بدنبال آن نظرات روانشناسان درباره نحوه برخورد با قرباني تجاوز جنسي و تلاش براي اينکه اين فرد احساس گناه نکند، مصاحبه افرادي که مورد تجاوز قرار گرفته بودند و … قطعا از اين پس در نگاه جامعه به قربانيان موثر خواهد بود.
***
اصطلاح ها و عباراتي مثل "از زن کمترم اگر … "، "يکباره برو چادر سر کن …"، پايمردي و … در فرهنگ گفتاري عامه، نشان از نگاه تحقير آميز به زن در جامعه دارد. با وجود اينکه در کشور ما نيز زنان تنها به ايفاي نقش هاي سنتي خود اکتفا نکردند و در انقلاب 57، بخشي از جامعه زنان در دانشگاه ها و مجامع روشنفکري حضور داشتند و حتي شاهد حضور آنان در تصاويري که از راهپيمايي هاي پيش از پيروزي وجود دارد، هستيم اما زن و هرآنچه متعلق به اوست، نماد ضعف، ترس و بزدلي بوده است. چنانکه بني صدر با تمام محبوبيتي که در بين مردم داشت و راي چند ميليوني اش، با انتشار شايعه فرار با لباس مبدل زنانه، محبوبيت خود را در ذهن عوام، از دست داد.(اگر نگوييم منفور شد.)
پس از آن حضور فعال زنان در مجامع علمي، ورزشي، بين المللي و موفقيت هايي که در طول سالهاي گذشته کسب کردند نيز در تغيير اين فرهنگ کارساز نبود. چرا که شاهد بوديم که دو سال پيش، پوشاندن لباس زنانه بر تن يکي از اوباش در کرمانشاه و گرداندن او در شهر، حکمي بود که توسط قاضي صادر شد. يعني همچنان مي توان با پوشاندن لباس زنانه بر تن مردان شهر، آنان را تحقير کرد.
اما ظاهرا از 22 خرداد، عده اي کمر همت بسته اند تا تمام معادلات رژيم را به هم بزنند. شعار "راي من کجاست؟" اولي اش بود و "من مجيد توکلي هستم!" آخرين موردي که ديده ام.

لين بار، بعيني همين جند شب پيش!، وقتي طرح کمپين "مجيد توکلي را آزاد کنيد" را شنيدم فکر نمي کردم که در فضاي مردسالار جامعه و فرهنگي که حاکم است، مرداني پيدا شوند که حاضر باشند از آنها عکسي با پوشش زنانه در اينترنت منتشر شود ولي اکنون پوسترهايش هم درآمده است.
اينکه اين تعداد از مردان جنبش سبز، با روسري يا چادر عکس بگيرند؛ قطعا در بالا بردن شان و منزلت زن تاثيري ندارد! همانقدر که در پايين آوردنش. اما قطعا نتيجه مثبت اين حرکت اين است که اين داستان يعني استفاده از لباس زنانه براي تحقير و لجن مال کردن آدمها تمام شد.
به نظرم اين توضيح نيز ضروري است که قطعا هيچ زني انتظار ندارد، مردان لباس زنان را بپوشند و به آن افتخار کنند! اما بخش ناراحت کننده اين جريان براي زنان، تحقيري است که با پوشاندن لباس زنانه به يک مرد، به او تلقين مي شود. نمي توان منکر مضحک بودن تصوير يک مرد در لباس زنانه شد. همانطور که لباس مردانه بر تن يک زن، مضحک است؛ اما هيچوقت هيچ زني را با لباس مردانه تحقير نمي کنند چون فرهنگ حاکم اين حس را در او ايجاد نمي کند.
من معتقدم اين حرکت، علاوه بر نقشه بر آب کردن پيش بيني هاي رژيم، بار تحقير آميز پوشيدن لباس زنانه را اگر از بين نبرده باشد، قطعا کم کرده است.
يادداشتهاي مرتبطي که پيشتر نوشته ام:



