1. يك سال پيش، در چنين روزي بعد از اينكه كمي از شوك و بهت اتفاقي كه افتاده بود بيرون آمدم نوشتم:
» خسته ام. گلويم درد مي کند از بس در مقابل اين بغض لعنتي مقاومت کرده ام. هيچ حرفي ندارم بزنم تنها متنظرم تا ببينم ميرحسين بر سر قولي که داده هست؟ گفته بود که از آراي ما صيانت مي کند….. من منتظرم ببينم که چه کسان ديگري با سکوتشان با اين دهن کجي بزرگ همدست مي شوند…..»
آن لحظه كه داشتم اينها را مي نوشتم اصلا فكر نمي كردم كه ميرحسين حتي يك هفته هم در مقابل اين دروغ بايستد. گمانم اين بود كه مي آيد مردم را دعوت به آرامش مي كند. آن لحظه حرفهاي تمام كساني كه قبل از انتخابات به ما مي گفتند كه راي دادن اشتباه است و اين ادم تنها آمده كه تنور انتخابات را داغ كند و مشروعيت نظام را با حضور بيشتر مردم پاي صندق ها زياد جلوه دهد، توي گوشم مي پيچيد. حتي وقتي شب داشتم نخستين بيانيه اش را مي خواندم كه گفته بود تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهد شد، آنقدر عصباني بودم بابت صحنه هايي كه عصر ديده بودم كه فكر كردم اينها همه اش يك مشت حرف دلخوش كنك است.
حالا يك سال گذشته. ميرحسين موسوي هنوز هم بيانيه مي دهد. تمام قد پشت معترضين ايستاده. شهادت خواهرازده اش و بازداشت محافظش او را نترسانده. تهديد و تطميع كاري از پيش نبرده. اين مرد هنوز معترض است و تسليم آن صحنه آرايي خطرناك نشده است.

2. معمولا از رهبران سياسي انتظار مي رود كه از هوادارانشان انتظار جانفشاني و فداكاري داشته باشند، سخنراني ها و اعلاميه هاي رهبران اپوزسيون معمولا براي تهييج و تحريك هوادارنشان صادر مي شود، حضور پرشور هوداران ولو اينكه به خاك و خون كشيده شوند، نوعي اهرم فشار در دست رهبران است و در هر صورت به نفع آنان است كه هودارانشان بجاي نشستن در خانه، به هر قيمتي در خيابان حاضر شوند.
اكنون مير حسين موسوي، بعد از يك سال مقاومت و در حالي كه هم خود و هم وزارت كشوري كه حاضر به صدور مجوز راهپيمايي نشده است، خوب مي دانند كه در صورت يك اشاره كوچك از سوي او مردم زيادي به خيابان خواهد آمد؛ طي بيانيه اي از مردم مي خواهد كه در خانه بمانند و به صراحت اعلام مي كند كه از كشته شدن مردم مي ترسد.
اينكه يك رهبر، اينچنين نگران جان و مال هوادارانش باشد، آنقدر كه نگراني اش تصميماتش را تحت تاثير قرار دهد به گمانم لااقل در اين سرزمين چيز تازه ايست. رهبري كه مردم را به خاطر خودشان و نه براي پيشبرد اهدافش مي خواهد.
بايد ظهور رهبري چنين را قدر دانست.
رهبري چنان صادق كه با وجود تمام فشارها و تهديدها بر سر قول خود مي ايستد و در عين حال هرگز سخني برخلاف باورها و عقايد خود حتي براي جلب نظر بخشي از جنبش كه چندان موافق برخي آراي او نيست، نمي زند.
رهبري كه خون هوادارانش برايش آنقدر محترم است كه درست در روزهايي كه همه، دوست و دشمن، منتظرند كه صداي فرمان «به پيش» از سوي او صادر شود، از نگراني اش براي حفظ جان و مال مردمش سخن مي گويد.
رهبري كه بيش از آنكه نگران اين باشد كه او را «ترسو و بزدل» بنامند، نگران مردمش است.
بايد ظهور رهبري چنين را قدر دانست.
اين هم لينك كتابي است از مجموعه اتفاقات 22 خرداد تا 22 بهمن 88 باضافه متن 17 بيانيه ميرحسين.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.